جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
116
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
گداخته شده و به گوشهاى پرتاب شدهاند و هنوز هم حرارت و سياهى را در خود حفظ كردهاند ! آنجا را سرزمين سوخته ناميدهاند و نامهاى ديگرى نيز از اين قبيل بر آن نهادهاند . * * * آنجا فلاتى است كه قابل زراعت و كشاورزى ، و به تبع آن سكونت و زندگى نيست ، زيرا كه فقط كشاورزى عامل سكونت گروهى در يك جا مىتواند باشد . اين دشتها ، با اين توصيف ، از نظر گرما و خشكى هوا ، از بدترين و سختترين نقاط دنياست و عليرغم آنكه از سهطرف دريا آن را فرا گرفته ، باران و شبنم آن بسيار ناچيز است . البته گاهى باران سروصورتى به آن داده و اندك طراوتى بهوجود مىآورد و مردم هم منتظر اين موسمها هستند كه با هرچه دارند ، از شتر و زن و فرزند ، به استقبال آن بروند ، ولى باد سموم - بدترين بادى كه همهجا را فرا مىگيرد - هرگونه گياه و طراوتى را مىخشكاند و گاهى زندگى را نيز برباد مىدهد و نابود مىسازد . و از اينجاست كه شعرا درباره نسيم روحبخش صبا ، وقتى كه از سوى شرق مىآيد ، شعرها مىسرايند ، آنسان كه انسان از بوى عطرآميز بهشت شاد و مسرور گردد ! * * * نهرهاى آن : در آنجا نهرى كه پيوسته روان باشد ، وجود ندارد ، ولى در بعضى از اين نقاط ، وقتى كه باران بشدت ببارد ، سيلهايى جارى مىگردد و از شكم وادىها و درهها ، راهى به خود باز مىكند ، و در اين مواقع مردم به همديگر پيشى مىجويند تا سدهايى ببندند و آب را اگرچه براى مدت كوتاهى ذخيره نمايند .